دانشنامه ابولولو - به یاد حضرت ابولؤلؤ ( پیروز نهاوندی)

پایگاه یادمان سردار بزرگ ایرانی پیروز نهاوندی (حضرت ابولولو) که عمر پسر خطاب، سرکردهء تازیان متجاوز به ایرانزمین را "اعدام" کرد

ابولولو - دایره المعارف بزرگ اسلامی
ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٥  

 

ابولولو
دایره المعارف بزرگ اسلامی: جلد: ۶ -  شماره مقاله ٢۵١۶
--------------------------------------------------------------

ابولؤلؤ (د 23ق/644م)، قاتل عمربن خطاب از زندگی او هیچ دانسته نیست و شهرت او تنها به دلیل قتل عمر است. بیشتر منابع نام او را فیروز ضبط کرده‌اند (مثلاً: نک‍: حسان بن ثابت، 1/273؛ ابن حبیب، «اسماء». 155؛ ابن قتیبه، 183). دربارة اصل و نسب و اعتقاد او میان منابع، اشتراک اندکی دیده می‌شود. منابع متأخرتر نیز جز تکرار گفته‌های منابع پیشین کمتر اطلاع سودمندی به دست می‌دهند. بنابر خبر مشهوری، او از مردم نهاوند بود که در جنگ به دست مسلمانان اسیر شد و به غلامی مغیره بن شعبه فرمانروای کوفه درآمد (ابن سعد، 3/341، 347؛ ابوالعرب، 67، به نقل از ابن اسحاق).
در منابع کهن‌تر او را مجوسی شمرده‌اند (ابن حبیب، المحبر، 14؛ ابن شبه، 3/913؛ مسعودی، 2/329). با این همه گروهی دیگر از مورخان او را مسیحی دانسته‌اند (نک‍: طبری، 4/190؛ ابن عبدریه، 4/272). بنابر نقل نه چندان قابل اعتماد طبری (4/136) از سیف بن عمر، ابولؤلؤ نخست به اسارت رومیان درآمد و سپس مسلمانان او را اسیر کردند.
دربارة انگیزة قتل عمر به دست ابولؤلؤ همسانی چندانی در منابع تاریخی وجود ندارد .بنا بر کهن‌ترین روایات، مغیره بن شعبه از کوفه نامه‌ای به عمر در مدینه نوشت و از او خواست تا اجازه دهد غلامش ابولؤلؤ به مدینه بیاید و مردم از فنون او مانند نقاشی، آهنگری، و درودگری بهره‌مند شوند. عمر با آنکه ورود غیرعرب را به مدینه ممنوع شمرده بود، موافقت کرد.
پس از چندی، ابولؤلؤ نزد عمر از مولای خود مغیره شکایت کرد که خراجی سنگین بر او بسته است، ولی خلیفه شکایت او را روا ندانست و ابولؤلؤ که از بی‌اعتنایی خلیفه در خشم شده بود، کلمات تهدیدآمیز بر زبان راند، چندی پس از آن گفت‌وگو، ابولؤلؤ در مسجد کمین کرد و هنگام نماز صبح عمر را از پای درآورد و پس از آنکه چند نفر دیگر را هم زخم زد، خودکشی کرد (ابن سعد، 3/345؛ ابن شبه، 3/896-899؛ طبری، 4/190-191؛ دربارة دیگر روایات نک‍: ابن شبه، 3/893؛ ابن اعثم، 1/323).
از دیگر نظراتی که دربارة انگیزة قتل عمر گفته شده این است که برخی از بزرگان صحابه که از سختگیریهای عمر ناراضی بودند، نقشة قتل خلیفه را طرح کردند و ابولؤلؤ تنها وسیلة اجرا بوده است (ایرانیکا، 334/I).
شواهدی نیز دردست است که نشان می‌دهد کسانی از پیش در این‌باره به خلیفه هشدارهایی داده بوده‌اند (نک‍: احمدبن حنبل، 1/15؛ ابن شبه، 3/891)، با این همه به روایاتی که ماجرای قتل عمر را افسانه‌آمیز کرده است نمی‌توان اعتماد کرد (مثلاً نک‍: ابن اعثم، 1/325؛ طبری، 4/191؛ ابوالعرب، 73؛ ابن عساکر، 13/169).
به هر روی، پس کشته شدن عمر، عبدالرحمن بن عوف (زبیری، 355؛ عبدالرحمن بن ابی‌بکر) مدعی شد که موضوع قتل عمر، توطئه‌ای میان ابولؤلؤ و دو تن دیگر به نامهای هرمزان و جفینه بوده است. به همین سبب عبیدالله بن عمر، آن دو و نیز دختر خردسال ابولؤلؤ را به خونخواهی پدر کشت (ابن سعد، 3/350؛ ابن قتیبه، 187؛ یعقوبی، 2/160-161؛ طبری، 4/240) و از آنجا که چنین اتهامی ثابت نشده بود، مسأله بی‌اعتنایی عثمان خلیفه جدید، در برابر قتل اینان (نک‍: بلاذری، 5/24؛ قس: ابوالعرب، 70)، بعدها به منازعات کلامی نیز کشیده شد (نک‍: ابوالقاسم کوفی، 68-69؛ سید مرتضی، 4/303-304؛ ابن عربی، 62، 106-108).
گفتنی است که نه تنها برخی از منابع متأخر (خواندمیر، 1/489؛ شوشتری، 1/87)، از وجود قبری منسوب به ابولؤلؤ در کاشان خبر داده‌‌اند، بلکه صاحب مجمل‌التواریخ و القصص (تألیف ح 520ق) به نقل از مأخذی قدیم‌تر، ابولؤلؤ را از مردم فین کاشان دانسته است (ص 280).
مآخذ: ابن اعثم کوفی، احمد، الفتوح، بیروت، 1404ق/1986م؛ ابن حبیب، محمد، الاسماء المغتالین، نوادر المخطوطات، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره 1374ق/1954؛ همو، المحبر، به کوشش ایلزه لیشتن ا شتتر، حیدرآباد دکن، 1361ق/194م؛ ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، بیروت، دارصادر، ابن شبه، عمر، تاریخ، المدینه المنوره، به کوشش فهیم محمد شلتوت، جده، 1399ق/1979م؛ ابن عبدربه، احمد، العقد الفرید، به کوشش احمد امین و دیگران، قاهره، 1940م؛ ابن عربی، محمد، العواصم من الفواصم، ‌به کوشش محب‌الدین خطیب، قاهره، 1371ق؛ ابن عساکر، علی، تاریخ مدینه دمشق، نسخه خطی کتابخانه احمد ثالث استانبول، شم‍ 2887؛ ابن قتیبه، عبدالله، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، 1960من؛ ابوالعرب، محمد، المحن، به کوشش یحیی جبوری، بیروت، درالمغرب الاسلامی، ابوالقاسم کوفی، علی، الاستغاثه، قم، دارالکتب العلمیهاحمد بن حنبل، مسند، قاهره، 1313ق؛ بلاذری، احمد، انساب الاشراف، به کوشش گویتین، بیت‌ المقدس، 1963م؛ حسان بن ثابت، دیوان، به کوشش ولید عرفات، لندن، 1971م؛ خواندمیر، غیاث‌الدین، حبیب السیر، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، 1330ش؛ زبیری، مصعب، نسب قریش، به کوشش لوی پرووانسال، قاهره، 1953م؛ سیدمرتضی، علی، الشافی، به کوشش عبدالزهرا، حسینی، تهران، 107ق/1987م؛ شوشتری، نورالله، مجالس المؤمنین، تهران، 1365ش؛ طبری، تاریخ، مجمل التواریخ والقصص، به کوشش ملک‌الشعرای بهار، تهران، 1318ش؛ مسعودی، علی، مروج الذهب، به کوشش محمد محیی‌الدین عبدالحمید، قاهره، 1384ق/1964م؛ یعقوبی، احمد، تاریخ، بیروت، دارصادر؛ نیز:
Iranica.
حسن یوسفی اشکوری
----------------------------------------------------------------

منبع: سایت دایره المعارف بزرگ اسلامی

http://www.cgie.org.ir/shavad.asp?id=123&avaid=2516


 
ابولؤلؤ - ابولولو - لغت نامه دهخدا
ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٥  

ابولؤلؤ. [ اَ ل ُءْ ل ُءْ ] (اِخ ) فیروز. غلام مغیرةبن شعبه . طبری گوید: او حبشی بود و ترسا و درودگری کردی و هر روز مغیره را دو درم دادی . روزی این فیروز سوی عمر آمد و او بامردی نشسته بود گفت یا عمر مغیره بر من غلّه ۞ نهاده است و گران است و نتوانم دادن بفرمای تاکم کند. گفت چند است گفت روزی دو درم : گفت چه کار دانی گفت درود گری دانم و نقاشم و کنده وآهنگری نیز توانم پس عمرگفت چندین کار که تو دانی ، دو درم روزی نه بسیار بود. چنین شنیدم که تو گوئی من آسیا کنم برباد که گندم آس کند. گفت آری . عمر گفت مرا چنین آسیا باید که سازی . فیروز گفت اگر زنده باشم سازم ترا یک آسیا که همه ٔ اهل مشرق و مغرب حدیث آن کنند و خود برفت و عمر گفت این غلام مرا بکشتن بیم کرد... بماه ذی الحجة بود بامداد، سفیده دم ، عمر بنماز بامداد بیرون شد بمزگت و همه ٔ یاران پیغمبر صف برکشیده بودند و این فیروز پیش صف اندر نشسته کاردی حبشی داشت دسته بمیان اندر چنانکه تیغ هردو روی بُوَد و راست و چپ بزند و اهل حَبشه چنان دارند. چون عمر پیش صف اندر آمد فیروز او را شش ضرب بزد از راست و چپ بر بازو و شکم و یک زخم از آن بزد بزیر ناف . از آن یک زخم شهید شد. و فیروز از میان مردم بیرون جست ... چون دیگر روز بود عثمان بمزگت آمد و مردمان گرد آمدند و نخستین کاری که کرد عبیداﷲ بن عمر را بخواند و از همه ٔ پسران عمر عبیداﷲ مهتر بود و آن هرمزان که از اهواز آورده بودند پیش پدرش و مسلمان شده بود همه باترسایان نشستی و جهودان و هنوز دلش پاک نبود و این فیروز که عمر را شهید کرد ترسا بود و او هم با هرمزان همدست بود و غلامی بود از آن سعدبن ابی وقاص ، حنیفه نام و هرسه بیک جای نشستندی و ابوبکر را پسری بود نامش عبدالرحمن با عبداﷲبن عمر دوست بود و این کارد که عمر را بدان زدند سلاح حبشه بود و بسه روز پیش از آنکه عمر را بکشتند عبیداﷲ باعبدالرحمن نشسته بود عبدالرحمن گفت من امروز سلاحی دیدم برمیان ابولؤلؤ بسته عبیداﷲ گفت بدر هرمزان گذشتم او نشسته بود و فیروز ترسا غلام مغیرة بن شعبه واین ترساغلام سعد بن ابی وقاص بود و هرسه حدیث همی کردند و چون من بگذشتم بر خاستند و آن کارد از کنار فیروز بیفتاد عبیداﷲ گفت آن سلاح حبشه دارند پس آن روز که فیروز عمر را آن زخم زد و از مزگت بیرون جست و بگریخت مردی از بنی تمیم او را بگرفت و بکشت و آن کارد بیاورد عبیداﷲ آن کارد بگرفت و گفت که من دانم که فیروز این نه بتدبیر خویش کرد واﷲ که اگر امیرالمؤمنین بدین زخم وفات کند من خلقی را بکشم که ایشان اندرین هم داستان بوده اند پس آن روز که عمر وفات یافت عبیداﷲ از سرگور بازگشت بدر هرمزان شد و او را بکشت و بدر سعد شد و حنیفه را بکشت سعد از سرای بیرون آمد و گفت غلام مرا چرا کشتی عبیداﷲ گفت بوی خون امیرالمؤمنین عمر از تو می آید تو نیز بکشتن نزدیکی عبیداﷲ موی داشت تا بکتف پس چون سعد را بکشتن بیم کرد سعد بن ابی وقاص فراز شد و مویش بگرفت و برزمین زد و شمشیر از دست وی بستد و چاکران را فرمود تا او را بخانه کردندتا خلیفه پدید آید که قصاص کند پس چون عثمان بنشست نخستین کاری که کرد آن بود که عبیداﷲ عمر را بیرون آورد از خانه و یاران پیغمبر علیه السلام نشسته بودند گفت چه بینید و او را چه باید کردن علی گفت او را بباید کشتن بخون هرمزان که هرمزان را بی گناه بکشت و این هرمزان مولای عباس بن عبدالمطلب بود زیرا که آن روز که وی مسلمان شد گفت کسی خواهم که از اهل بیت پیغمبرصلی اﷲ علیه و سلم باشد تا بردست وی مسلمان شوم و اورا بعباس راه نمودند و بردست عباس مسلمان شد و قرآن و احکام شریعت آموخته بود و همه ٔ بنی هاشم را در خون او سخن بود پس چون علی عثمان را گفت عبیداﷲ را بباید کشتن عمروبن عاص گفت این مرد را پدر کشتند و تو اورا بکشی دشمنان گویند خدای تعالی کشتن اندر میان یاران پیغمبر صلی اﷲ علیه و سلم افکند و خدای ترا از این خصومت دور کرده است که این نه اندر سلطانی تو بود عثمان گفت راست گفتی من این را عفو کردم و دیت هرمزان از خواسته ٔ خویش بدهم و عبیداﷲ را دست بازداشت -انتهی . و بعضی ابولؤلؤ فیروز را ایرانی و از مردم نهاوند گفته اند و آنگاه که عمر را بکشت مردمان در عقب وی شدند تا او را دستگیر کنند و او چون گرفتاری خویش بدانست خود را باهمان خنجر که عمر را کشته بود بکشت و این به سال بیست و سوم از هجرت در ماه ذی الحجة بود. و غلات شیعه به او لقب شجاع الدین داده اند و هم گویند که وی از مدینه بگریخت و بسوی عراق شتافت و در شهر کاشان درگذشت . رجوع به حبیب السیر ج 1 ص 167 شود.
 

منبع: لغت نامه دهخدا :

http://www.loghatnameh.com/dehkhodaworddetail-6863411f87824ae792339c32badde0c4-fa.html

 


 
پژوهشی در مورد مدفن ابولولو رحمه الله
ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٥  

                                                                                          

                      بسم الله الرحمن الرحیم                                                  

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن و اهلک اعداءهم                          

 

در زمینی که نشان از کف پای تو دهند   سالها سجده صاحبنظران خواهد بود                        

علاقه و اعتقاد مردم به هر سمت و سو که رود ، ظهور و بروزش را میتوان در آثار هنری آنان مشاهده نمود . یکی از مهمترین آثار ساختمانهایی است که با توجه به یک گرایش خاص بنا میشوند.  در ایران که مردمش از ابتدای ورود اسلام با اشتیاق آیین جدید را پذیرفتند نیز میتوان جلوه های این علاقه را در مساجد و سایر بناهای مذهبی مشاهده نمود . کاشان هم که شهری با سابقه طولانی تاریخی و مذهبی است دارای ساختمانهای مذهبی بسیاری است تا جایی که شمار امامزادگان و سایر بقعه های مذهبی در آن به 114 واحد میرسد . در میان این بناها بارگاهی به نام  ابولولو رحمه الله جلب نظر میکند که به تازگی اصالت آن مورد سوال قرار گرفته است .                                 

جهت گیری نوشته ما پژوهشی در مورد صحت استناد این بارگاه به  بابا شجاع الدین ابولولو رحمه الله است .                                                                                                        

ابتدا سراغ کتابهای اهل سنت که جریان کشته شدن عمربن خطاب به دست ابولولو رحمه الله را نوشته اند میرویم . در این کتب هر چند جریان قتل به صورت مفصل نقل شده ، اما در مورد سرانجام ابولولو رحمه الله تفاوتهایی به چشم میخورد . در این نقلها یا از عاقبت وی اظهار بی اطلاعی شده ، یا از فرار کردن وی خبر داده اند ، یا کشته شدن وی را نقل کرده اند . در میان گزارشات کشته شدن نیز تفاوتهایی به چشم میخورد . به پاره ای از این گزارشات توجه فرمایید :            

ابولولو پس از اقدام به مضروب ساختن عمر در حال گریختن تعداد دیگری از اطرافیان عمر را که معمولا 13 نفر ذکر کرده اند زخمی نمود و فرار کرد .  الفتوح جلد 2 صفحه 88                     

چنانکه واضح است در این سند خبر از فرار کردن او داده شده است .                                 

ابولولو خنجری به خود زد و کشته شد . صحیح بخاری جلد 4 صفحه 204                            

عبدالله بن عمر او را کشت . الثقات ابن حیان جلد 2 صفحه 240                                      

مردی از قبیله بنی تمیم او را کشت . تاریخ دمشق جلد 38 صفحه 61                               

عبدالله بن عوف سر از تن او جدا کرد . فتح الباری جلد 7 صفحه 51                                 

چنانکه ملاحظه میشود این نقلها به علت تناقض نمی توانند درک صحیحی از عاقبت ابولولو رحمه الله به دست دهند . آیا وی کشته شد یا خیر ؟ در صورت کشته شدن با جسدش چه کردند ؟ پرواضح است که مورخین اهل سنت اگر مدرکی در مورد رفتار با جسد ابولولو رحمه الله در دست داشتند برای تشفی قلب خود هم که شده گزارشی ارایه می کردند که جسد قاتل خلیفه را پس از کشته شدن آیا به آتش سوزاندند یا در بیابان و در میان درندگان انداختند یا . . . . .                  

از سوی دیگر نقل خودکشی وی بر اساس باور شیعی نمیتواند صحیح باشد چون امیرالمومنین علیه السلام به عمر فرمودند : تو را می بینم که به واسطه ضربتی از عبدی که مورد ظلم تو قرار گرفته کشته می شوی و او بر خلاف میل تو به بهشت می رود . مستدرک سفینة البحار جلد 9 صفحه 213

چنانکه ملاحظه میشود به وی بشارت بهشت داده شده اما امکان ندارد که یک امام معصوم به کسی که خودکشی کرده و بر اساس آیات شریفه سزایش جهنم است ، وعده بهشت دهد .                    پس نقل خودکشی وی مردود است و سایر نقلها هم در تعارض با یکدیگر ساقط می شوند .  در نتیجه نمیتوان در مورد عاقبت ابولولو رحمه الله به کتب اهل سنت اتکا نمود .                         

اما در مکتوبات شیعه :                                                                                           

آنچه به صورت جدی در کتب شیعه مطرح است فرار کردن ابولولو رحمه الله است ( چنانچه قبلا در یکی از گزارشات اهل سنت نیز ملاحظه گردید ) .                                                  

ابولولو پس از مضروب ساختن عمر فرار کرد و به خانه حضرت علی علیه السلام پناه برد . کامل بهایی نسخه خطی صفحه 283 . اسرار الامامه صفحه 325

بر اساس گزارشات شیعه ابولولو رحمه الله پس از واقعه فرار می کند و به کاشان می آید . با توجه به اینکه آمدن ابولولو رحمه الله به کاشان هیچ گونه منع عقلی ندارد ، رد پای ابولولو رحمه الله را در دیگر آثار شیعی بررسی می کنیم .                                                                             

یکی از شعرای شیعی به نام ( نصرت علوی رازی ) در سال 729 چنین می سراید :                  

آن علی کاسیابانی ز یثرب دلدلش     برد در یک شب به کاشان چون عدو را خوار ساخت 

در این شعر که در اوایل قرن هشتم سروده شده مساله آمدن ابولولو به کاشان آنهم به صورت اعجاز بیان شده است .                                                                                  

قاضی نورالله که در قرن دهم میزیسته ( ولادت 956 ) چنین مینویسد :                        

اهل کاشان را عقیده آن است که فیروز بعد از قتل عمر به کاشان آمده و از خوف اعدا پنهان گشته اهالی کاشان نیز به واسطه علاقه به خاندان رسالت علیهم السلام تعظیم و تکریمش کرده و محافظت نمودند تا آنکه در آنجا فوت شده و در خارج شهر مدفون گردید . مجالس المومنین            

علی بن داود خادم استرآبادی در قرن یازدهم چنین می نگارد :                                

در السنه و افواه دایر و در میان شیعه شایع است بعد از آنکه ابولولو به زخم خنجر آبدار آن عمر نابکار بی دین را از پای درآورد به خدمت مولای مومنان آمده قضیه را عرض کرد . آن حضرت علیه السلام به علم ولایت ابولولو را به دارالمومنین کاشان رسانید . . . و مرقد مبارک بابا شجاع الدین باب الحوایج رحمه الله علیه در شهر کاشان است و گنبد بر بالای قبر او ساخته اند . 

انساب النواصب صفحه 286

افندی در قرن دوازدهم در کتاب فیروزیه نوشته است :                                             

مخفی نماناد که این مقدار تصلب و تعصب در شیعگی در کاشان که سابقا نقل شده همه اینها به برکت آمدن بابا شجاع الدین به ولایت ایشان و سعی علمای مجتهدین شیعه و . . .  بود .  

در کتاب الذریعه تالیف مرحوم آیت الله آشیخ اقا بزرگ تهرانی در مورد شخصی به نام سید شمس الدین حسینی کاشانی نوشته شده : پدر وی متولی مقبره ابولولو در کاشان بوده است .  الذریعه جلد 9 قسمت 2 صفحه 542

 

از نکات حایز اهمیت اینکه علمای بزرگ گذشته به بزرگداشت این مکان اهتمام فراوانی داشته اند به عنوان مثال می توان به سید عزالدین که یکی از اولاد و نوادگان امام سجاد سلام الله علیه است اشاره نمود . ایشان که متوفای سال 964 قمری است و در عصر خود از علما و فقها محسوب میگردیده وصیت میکند که پایین پای قبر ابولولو رحمه الله دفن شود . قبر ایشان امروز در مکان مزبور محل زیارت مردم است .                                                                          

این وصیت با توجه به وجود اماکن شریفی مثل حرم مطهر حضرت علی بن محمد باقر علیهماالسلام در نزدیکی کاشان بسیار تامل برانگیز است .                                      

نکته جالب توجه آنکه تاریخ موجود در کاشی های مقبره سال 777 قمری را نشان می دهد و بر اساس کاوشهای باستان شناسان اساس این بنا به حدود 1200 سال قبل باز می گردد . 

     

توجه علمای معاصر :                                                                                        

مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی پس از سفر به کاشان و زیارت بقعه ابولولو رحمه الله :  

هر کس ابولولو را در کاشان زیارت کند ، ثواب زیارت جده ام حضرت زهرا سلام الله علیها در مدینه را به او اعطا می کنند .                                                                             

 

مرحوم آیت الله العظمی میرزا جواد تبریزی خطاب به یکی از خادمین بقعه ابولولو :                         

در اولین نوبت زیارتی که مشرف می شوید و نگاهتان به قبر حضرت ابولولو افتاد از جانب بنده سلام بده و این گونه بگو : سلامی از عبد ناقابل خدا به عبد صالح خدا .                                       

لازم به ذکر است که ایشان ثلث مخارج ضریح جدید را پرداخت کرده بودند .                        

 

حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی :                                                                       

سیره سلف و گذشتگان و شیاع بین متشرعه از قدیم الایام تا زمان متصل به عصر ایمه معصومین علیهم السلام در بزرگداشت و احترام از این شخصیت بزرگوار به خصوص در بقعه و مدفن وی در کاشان بوده است .                                                                                                

( این اقوال در کتاب دو بال برای پرواز نوشته سید ابومحمد موجود است و در مصاحبه با حضرات آیات جمع آوری شده است .)                                                                          

 

از مجموعه مطالب استفاده می گردد که بنا بر نقل متون شیعی ابولولو رحمه الله پس از واقعه قتل عمر به اعجاز و با عنایت امیرالمومنین علیه السلام به کاشان آمده و در همان شهر بدرود حیات گفته مدفون گردیده است و با توجه به قدمت بنای بقعه و شهرت آن در هیچ یک از کتب اهل سنت نفی این مساله و رد اصالت آن به چشم نمی خورد . در میان اعبراضات امروز اهل سنت نیز اینکه ابولولو در این مکان نیست شنیده نشده است بلکه اعتراض آنها به شیعیان این است که چرا از شخصی که قاتل خلیفه است با ساختن بارگاه تجلیل به عمل می آورند ؟                           

 

حال از منکرین وجود ابولولو رحمه الله  در کاشان سوال می کنیم که بر طبق چه مدرکی انکار خود را پایه ریزی کرده اند؟                                                                          

سید محمد حسین حسینی 

       منبع : دانشجو

--------------------------------------------------------

منبع: کاشان نیوز http://www.kashanews.blogfa.com/post-14.aspx


 
2 آذر سالروز قتل عمر بن خطاب به دست ابولؤلؤ نهاوندی
ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٥  
در سال 23 خورشیدی و در چنین روزی عمر بن خطاب دومین خلیفه اسلام بر اثر ضربات کارد مردی ایرانی به نام فیروز معروف به ابولؤلؤ درگذشت. بقعه ای در قریه فین کاشان منتسب به ابولؤلؤ وجود دارد که در سالهای اخیر بواسطه فعالیتهای نسبتاً افراطی عده ای و متقابلاً واکنش از سوی برخی دیگر (خاصه اهل تسنن) بر سر زبانها افتاد تا نهایتاً از ابتدای سال جاری بقعه مذکور از سوی نیروهای اتظامی بسته شد . اخیراً مباحثی نیز در مورد اصالت بقعه و اینکه اصولاً شخصی به این نام وجود داشته یا نه و آیا در کاشان دفن شده یا در جایی دیگر مطرح شده . در این بین آنچه مسلم است ارادت مردم کاشان به اهل بیت از قدیم الایام می باشد که حضور فرزند بلافصل امام (علی بن محمد باقر) در کاشان و نیز تعداد 114 بقعه و آرامگاه مربوط به امامزادگان و بزرگان دین از جمله دلایل این مدعاست. پایبندی مردم کاشان به مذهب تشیع حتی در اشعار مولوی نیز منعکس شده آنجا که می گوید: گر عمر نامی رود در شهر کاش / هیچکس او را نبفروشد لواش !
بدلایل فوق و برای آشنایی با ابولؤلؤ مقاله زیر را برایتان می گذارم:

 

ابولؤلؤ (د 23ق/644م)، قاتل عمربن خطاب از زندگی او هیچ دانسته نیست و شهرت او تنها به دلیل قتل عمر است. بیشتر منابع نام او را فیروز ضبط کرده‌اند. دربارة اصل و نسب و اعتقاد او میان منابع، اشتراک اندکی دیده می‌شود. منابع متأخرتر نیز جز تکرار گفته‌های منابع پیشین کمتر اطلاع سودمندی به دست می‌دهند. بنابر خبر مشهوری، او از مردم نهاوند بود که در جنگ به دست مسلمانان اسیر شد و به غلامی مغیره بن شعبه فرمانروای کوفه درآمد .
در منابع کهن‌تر او را مجوسی شمرده‌اند. با این همه گروهی دیگر از مورخان او را مسیحی دانسته‌اند. بنابر نقل نه چندان قابل اعتماد طبری از سیف بن عمر، ابولؤلؤ نخست به اسارت رومیان درآمد و سپس مسلمانان او را اسیر کردند.
دربارة انگیزة قتل عمر به دست ابولؤلؤ همسانی چندانی در منابع تاریخی وجود ندارد .بنا بر کهن‌ترین روایات، مغیره بن شعبه از کوفه نامه‌ای به عمر در مدینه نوشت و از او خواست تا اجازه دهد غلامش ابولؤلؤ به مدینه بیاید و مردم از فنون او مانند نقاشی، آهنگری، و درودگری بهره‌مند شوند. عمر با آنکه ورود غیرعرب را به مدینه ممنوع شمرده بود، موافقت کرد.
پس از چندی، ابولؤلؤ نزد عمر از مولای خود مغیره شکایت کرد که خراجی سنگین بر او بسته است، ولی خلیفه شکایت او را روا ندانست و ابولؤلؤ که از بی‌اعتنایی خلیفه در خشم شده بود، کلمات تهدیدآمیز بر زبان راند، چندی پس از آن گفت‌وگو، ابولؤلؤ در مسجد کمین کرد و هنگام نماز صبح عمر را از پای درآورد و پس از آنکه چند نفر دیگر را هم زخم زد، خودکشی کرد .از دیگر نظراتی که دربارة انگیزة قتل عمر گفته شده این است که برخی از بزرگان صحابه که از سختگیریهای عمر ناراضی بودند، نقشة قتل خلیفه را طرح کردند و ابولؤلؤ تنها وسیلة اجرا بوده است .
شواهدی نیز در دست است که نشان می‌دهد کسانی از پیش در این‌باره به خلیفه هشدارهایی داده بوده‌اند ، با این همه به روایاتی که ماجرای قتل عمر را افسانه‌آمیز کرده است نمی‌توان اعتماد کرد .
به هر روی، پس کشته شدن عمر، عبدالرحمن بن عوف مدعی شد که موضوع قتل عمر، توطئه‌ای میان ابولؤلؤ و دو تن دیگر به نامهای هرمزان و جفینه بوده است. به همین سبب عبیدالله بن عمر، آن دو و نیز دختر خردسال ابولؤلؤ را به خونخواهی پدر کشت و از آنجا که چنین اتهامی ثابت نشده بود، مسأله بی‌اعتنایی عثمان خلیفه جدید، در برابر قتل اینان ، بعدها به منازعات کلامی نیز کشیده شد گفتنی است که نه تنها برخی از منابع متأخر ، از وجود قبری منسوب به ابولؤلؤ در کاشان خبر داده‌‌اند، بلکه صاحب مجمل‌التواریخ و القصص (تألیف ح 520ق) به نقل از مأخذی قدیم‌تر، ابولؤلؤ را از مردم فین کاشان دانسته است (ص 280).


نکات:

- اصل مقاله بالا به همراه لیست دقیق منابعش را می توانید از سایت دایرة المعارف بزرگ اسلامی مطالعه نمایید.
- طبق ادعای سایت گفتمان ایران بواسطه آنکه ابولؤلؤ دارای دختری به اسم مروارید بوده و عرب به مروارید ، لؤلؤ می گوید به ابولؤلؤ مشهور گردیده است.
- پژوهشی در مورد مدفن ابولؤلؤ را می توانید در وبلاگ کاشان نیوز بخوانید.
- ماجرای قتل عمر بدست ابولولو از لغت نامه دهخدا را می توانید از این لینک مطالعه کنید.
----------------------------------------------------------------------------------------

 
زبان آتش | محمدرضا شجریان، فریدون مشیری، مجید درخشانی
ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۳  
این تصنیف جدیدترین اجرای «استاد محمدرضا شجریان» است که پس از اتفاقات اخیر کشور اجرا شده است.



تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن.

زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.

برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.

تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست...

اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار...






* با توجه به اینکه این اثر بصورت تک‌آهنگ منتشر شده است، می‌توانید با کیفیت اصلی دانلود نمایید.
** دانلود آهنگ با حجم کمتر (کیفیت 48 Kbps)
لینک شماره ٢ دانلود از آدرسی دیگر: http://soundcloud.com/milonga/-505
 
-------------------------------------------------------------------------------------------

 
Abulolo - Firouz Nahavandi
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٥  
    source: Encyclopaedia Iranica - ٢٠٠٩

     

    ABŪ LOʾLOʾA, a Persian slave of Moḡīra b. Šoʿba, the governor of Baṣra, who assassinated the caliph ʿOmar b. al-Ḵaṭṭāb, on Wednesday, 26 Ḏu’l-ḥeǰǰa 23/2 November 644. The sources agree on his Persian origin, but disagree with respect of his religion; some claim that he was a Mazdean from Nehāvand, while others claim that he was Christian called Fērōz Naṣrānī. What motivated him to kill ʿOmar is not clear. According to Masʿūdī, for example (Morūǰ IV, pp. 191, 226-27, 353; ed. Pellat, pars. 1524, 1559, 1670), ʿOmar would not let any ʿaǰam enter Medina. He had, however, authorized Moḡīra to send him Abū Loʾloʾa, whose skills as a joiner and blacksmith could be of service. Since his master had imposed on him a tax (ḵarāǰ) of two dirhams a day (three dirhams a month according to Ebn ʿAbd Rabbeh, ʿEqd al-farīd, ed. A. Amīn et al., Cairo, 1962, IV, p. 272), Abū Loʾloʾa complained to ʿOmar, but in vain. As a result he conceived an implacable hatred of the caliph which, according to tradition, expressed itself in a threat concerning the construction of a mill. In contrast Ebn al-Ṭeqṭaqā (Faḵrī, ed. J. Derenbourg, Paris, 1895, p. 134) maintains that Abū Loʾloʾa was angry at ʿOmar because the caliph had imposed the ḵarāǰ on his master, Moḡīra.

     

    The circumstances of the assassination itself and of the death of the assassin are no less controversial. According to some sources, Abū Loʾloʾa, having hidden under his robes a double-bladed dagger, crouched in a corner of the mosque of Medina. When the caliph was going to perform the morning prayer and passed within his reach, he leapt out and stabbed him three (or six) blows, one of which struck below the navel and was fatal. Others say that Abū Loʾloʾa placed himself behind ʿOmar among the worshippers. According to some sources, death was instantaneous. Others relate that the caliph survived three days; this version seems more probable. In addition, Abū Loʾloʾa, while trying to make a way through the crowd, was supposed to have stabbed some dozen or more men; of these, one, six, or seven died. According to one version, he was captured and killed; according to another, he committed suicide.

     

    The caliph’s son, ʿObaydallāh, killed the assassin’s wife and daughter, and swore to have all the Persians of Medina killed. Among the Persians of Medina was Hormezdān (Hormozān, q.v.), who was the victim of his thirst for vengeance, although innocent. The subsequent acquittal of ʿObaydallāh was a matter for contention between the Sunnites and the Shiʿites. According to one source, Abū Loʾloʾa had previously belonged to Hormezān, in whose company he had been some time before the assassination; it was thus concluded that Abū Loʾloʾa had plotted with his former master to assassinate ʿOmar. According to Caetani, Abū Loʾloʾa was made the unconscious instrument of a conspiracy hatched by some of the Companions of the Prophet who wanted to rid themselves of the caliph. One can equally well suppose that he was simply moved by a personal feeling of vengeance aroused by the rebuff he had received.

     

    Bibliography : Caetani, Annali V, pp. 51-79, translates the principal accounts, including Ṭabarī, I, pp. 2722-24. Ebn Saʿd, Biographien Muhammads, Leiden, 1904, II/1, pp. 246-47, 250-52. See also: Balāḏorī, Fotūḥ, Persian tr. by Ā. Āḏarnūš, Tehran, 1346 Š./1967, pp. 248, 285. Maqdesī, Badʾ, pp. 188-89; tr., pp. 196-97. Ebn al-Aṯīr, p. 23.

     

     

     

     

     

    (Ch. Pellat)

http://www.iranica.com/newsite/


کلمات کلیدی: abū loʾloʾa ،abulolo ،omar ،firouz
 
آرامگاه ابولولو، آرامگاه سرباز ایران است که برای نجات ایران با اعراب جنگید
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۳٠  

آرامگاه ابولولو آرامگاه سرباز گمنام یا بنامی است که برای نجات ایران با اعراب مهاجم جنگید.

فیروزان (ابولولو) کیست؟

ابو لولو به معنای پدر مروارید است

آرامگاه ابولولو آرامگاه سرباز گمنام یا بنامی است که برای نجات ایران با اعراب مهاجم جنگید. مدت هاست که شایعه ویران کردن آرامگاه فیروزان یا ابولولو در ایران وجود دارد. این شایعه چندی پیش با بستن درهای آرامگاه به روی بازدید کنندگان و توریست ها جدی تر شد و زمانی که مرکز ژوهش های باستانشناسی وابسته به مدرسه مطالعات شرقی دانشگاه لندن رسما اعلام کرده که دولت ایران قصد ویران کردن این اثر تاریخی و باستانی را دارد باور کرده شد که بار دیگر سازمان میراث فرهنگی ایران و دولت وقت دست به تخریبی کاملا عمدی زده است. این تخریب این بار به سفارش کشورهای عربی است. آن گونه که مرکز پژوهش های دانشگاه لندن می گوید دولت ایران پس از داشته قبول کرده که به خواست آن « دوها » مذاکراتی که با نمایندگان کشورهای عربی در گردهم آیی ها این اثر تاریخی و ملی ما را ویران کند. یکی از کسانی که به شدت این ماجرا را دنبال کرده شخصی است به نام محمد سلیم ال اوا دبیر کل اتحادیه بین المللی محققین مسلمان (که شهرتش از آن جایی است که گفته خداوند زن ها را برای بارورشدن و بچه آوردن به دنیا آورده است.) برای اکثر توریست ها و قبل از هر چیز شخصیتی است « فیروزان » کسانی که به دیدن این اثر تاریخی می روند صاحب آرامگاه که در مقابل اعراب مهاجم به ایران ایستادگی کرده است.

نوشته ها و شایعات زیادی در مورد صاحب این آرامگاه وجود دارد که در مجموع می شود گفت که در واقع آرامگاه او همانند یک سرباز گمنام یا به نامی است که اهمیتی خاص برای همه دارد و سمبل مقاومت مردم ایران در مقابل اعراب مهاجم است. و حالا این سمبل قرار است به دست حکومت جمهوری اسلامی ویران شود. نکته ای که در این میان اهمیت دارد این است که این آرامگاه متعلق به هر کسی که می خواهد باشد فرقی نمی کند اکنون اثری تاریخی است و حزو میراث فرهنگی ایرانزمین است و ویران کردن آن به هر دلیلی جرمی قابل تعقیب است. اما دولت ایران را چه باک از این جرایم پشت سر هم؟ آیا به

راستی هنوز برای افرادی این شک وجود دارد که تخریب های سراسری آثار باستانی و تاریخی ایرانزمین عمدی نیست؟

کمیته بین المللی نجات پاسارگاد www.savepasargad.com

------------------------------------------------------------------------------------------

« تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عضر ساسانی به عصر اسلامی » :

آنگونه که در کتاب گفته شده فیروز نهاوندی یا ابو لولو یکی از ایرانیان در دوره اولیه ورود اعراب به ایران بوده است. او کسی بود که گمان می شد عمر بن خطاب خلیفه مسلمین و کسی را که به ایران لشکر کشید را به قتل رسانیده است فیروز دختری داشت که گویا مروارید نام داشت و از آنجا که در زبان عربی به مروارید لولو می گویند به فیروز پدر لولو یا پدر مروارید گفته می شد عبیدالله پسر عمر پس از قتل پدرش فیروزان را که متهم به قتل او بود همراه با مروارید دختر فیروزان و هرمزان سردار معروف ایرانی و یک مسیحی ایرانی به نام حفینه را که در جنگ های علیه مهاجمین اعراب همراه هرمزان بود به قتل رساند.

آیت الله تسخیری در بیانیه خود خطاب به محمد سلیم العوا :

خدا را شکر تلاش های ما با بسته شدن دری از درهای فتنه به نتیجه رسید.

محمد سلیم العوا:

خبر تخریب این مزار را نیز ممکن است به زودی بشنویم.

آیت الله تسخیری تاآید آرد: " خدا را شکر تلاش های ما با بسته شدن دری از درهای فتنه به نتیجه رسید و قبر یکی از دراویش قدیمی آه برخی عوام آن را قبر ابو لولو می دانند تعطیل شد و خواستار آن هستیم آه این مزار برچیده شود".

عصرایران - آیت الله محمد علی تسخیری دبیرآل مجمع تقریب اسلامی در بیانیه ای خطاب به اتحادیه جهانی علمای مسلمان از تعطیلی مزار منسوب به قاتل خلیفه دوم موسوم به ابولوءلوء خبرداد.

دآتر"محمد سلیم العوا" دبیرآل اتحادیه جهانی علمای مسلمان در (asriran.com) به گزارش عصرایران گفت و گو با سایت خبری شبکه العربیه اظهار داشت : " این مزار، قبر قدیمی یکی از صوفیان بوده آه دولت ایران چند روز پیش، آن را تعطیل آرده است."

وی اضافه آرد:" تخریب این مکان نیازمند تصمیم طرفهای مسئول محلی و نیازمند زمان بیشتری است اما خبر تخریب این مزار را نیز ممکن است به زودی بشنویم."

العوا توضیح داد آه تعطیلی این مزار پس از تلاش های اتحادیه جهانی علمای مسلمان صورت گرفت و هیاتی از این اتحادیه نیز در چند ماه گذشته به ایران سفر آرده و علاوه بر بررسی موضوعات روابط اهل تسنن و شیعیان به ویژه در آشورهای عراق و لبنان ،موضوع وجود مزاری برای قاتل خلیفه دوم در شهر آاشان را مطرح و آن را از موانع تقریب میان مذاهب اسلامی دانستند.

وی اضافه آرد: " البته در این سفر فهمیدیم آه بسیاری از مسئولان دولتی حتی نام این مزار را هم نشنیده اند اما پس از بررسی، تصمیم گرفتند آه این مزار تعطیل شود و این اقدام را به ما نیز اطلاع دادند."

پیش از این و درهمایش گفت و گوی میان مذاهب اسلامی آه در ابتدای سال جاری در شهر دوحه قطر برگزار شده بود؛ بسیاری از علمای اهل تسنن از علمای شیعه ایران خواسته بودند تا مزار ابولوءلوء قاتل خلیفه دوم در شهر آاشان ایران تعطیل شود.

در این همایش همچنین مطرح شد آه این مزار، ساختمان باشکوهی است و نام" مرقد بابا شجاع الدین ابو لوءلوء فیروز" را با خود دارد .

بیانیه آیت الله تسخیری

آیت الله تسخیری در بیانیه خود خطاب به دآتر محمد سلیم العوا دبیرآل اتحادیه جهانی علمای مسلمان آورده است:" خدا را شکر تلاش های ما با بسته شدن دری از درهای فتنه به نتیجه رسید و قبر یکی از دراویش قدیمی آه برخی عوام آن را قبر ابو لوءلوء می دانند تعطیل شده و خواستار آن هستیم آه این مزار برچیده شود.

دبیرآل اتحادیه جهانی علمای مسلمان نیز با صدور بیانیه ای این خبر را تایید آرده است.

همچنین آیت الله تسخیری پیش از این در گفت و گویی با سایت خبری شبکه العربیه اعلام آرده بود آه ابولوءلوء فرد مجرمی بوده آه در شهر مدینه حد اسلامی بر وی اجرا شده و جنازه وی در این شهر دفن است و جنازه ای هم به ایران منتقل نشده است.

-----------------------------------------------------------------------------------------

اثر تاریخی آرامگاه فیروزان (ابولولو) مظهر مقاومت ایرانیان در دوران تجاوز اعراب به ایران به سفارش کشورهای عربی ویران خواهد شد.

-----------------------------------------------------------------------------------------

از سایت: کانون پژوهش های باستانشناسی وابسته به مدرسه مطالعات شرقی دانشگاه لندن ترجمه از: کمیته نجات پاسارگاد

مقبره فیروزان که در بین عوام به عنوان مقبره امامزاده ابولولو (و یا ابولولو) مشهور است و در شهر کاشان از استان اصفهان قرار دارد به دستور حکومت اسلامی ویران می شود. روز سه شنبه بیست و ششم ژوئن جمعیت کثیری از ایرانیان در مقابل فرمانداری اجتماع کرده و به تخریب یکی از میراث های تاریخی ایران اعتراض کردند.

اثری که در واقع نماد مقاومت ایرانیان در برابر مهاجمان عرب در قرن هفتم میلادی بوده است. برخی نیز او را یکی از بزرگان شیعه و نیز صوفی گری می دانند.

عمربن الخطاب خلیفه مسلمین در شصد و چهل و پنج میلادی به دست فیروزان کشته شد. گفته می شود که فیروزان یکی از اسیران جنگی بوده که پس از سقوط تیسفون که همان عراق کنونی باشد در بازار برده فروشان فروخته شده است و یکی از بزرگان عرب به نام مغیره بن شعبه او را خریده و به عنوان برده با خود به مدینه برده است.

احتمال زیاد می رود که فیروزان زرتشتی بوده است و برخی ها حتی او را یک روحانی زرتشتی دانستند. ایرانیان به هنگام حمله اعراب در قرن هفتم میلادی اکثرا زرتشتی بودند.

یکی از تظاهر کنندگان روز سه شنبه اظهار داشته است که عمل فیروزان پاسخی به  بدکاری های اعراب مسلمان مهاجم به ایران بوده است که کشور ما را غارت کرده، مردم را قتل عام نموده و به زنان تجاوز کردند. ما ایرانیان هرگز جنایات آن ها علیه خود را فراموش نخواهیم کرد.

برخی از اعراب و عده ای از تاریخ نویسان مسلمان برای تخفیف شجاعت و قهرمانی نشان داده شده از جانب فیروزان (عموما بر اساس شرحی که ابن شهاب داده است) گفته اند که قتل عمر به علت دعوا بر سر پرداخت مالیات بوده است.

در دوران صفویه و رسیدن اسلام شیعی به قدرت سلسله مزبور او را به نام بابا شجاع الدین خوانده و مدعی شد که این شخص شیعه و شهید بوده است. می گویند که این قبر او نیست. بعضی » : یکی از دیگر از معترضین خشمگین می گفت ها هم می گویند او اصلا مسلمان نبوده. خب نبوده باشد. برای ما مهم آن است که این ساختمان نماد اوست و نماد اعتقادات ما و مقاومت ما در مقابل مهاجمانی غیر اگر ابولولو عرب بود آن ها یک » : تظاهر کننده ی دیگری اضافه کرد که «. متمدن است گنبد طلایی روی قبرش می ساختند نه این که آن را ویران کنند. نه، آن ها قبر او را خراب می کنند برای این که او یک ایرانی و یک ایرانی شریف است و در نتیجه کارشان « اهانت به ملت ایران محسوب می شود.

محمد سلیم العوا دبیر کل اتحادیه بین المللی محققین مسلمان که پیش از این اعلام در گفتگو با « خداوند زنان را برای حاملگی و بچه آوردن خلق کرده است » داشته بود که تقاضا برای تخریب این بنا به وسیله گروهی از نمایندگان » : خبرگزاری العربیه گفته است عرب چند ماه پیش، پس از برگزاری گردهم آیی دوها در آغاز سال، تسلیم ایران شده است. در آن گردهم آیی اگثریتی از دانشمندان سنی از ایران خواستند تا این مقبره «. خراب شود

شخصی با نام اختصاری ن که در میان معترضین در برابر دفتر فرمانداری کاشان بود گفت تصور کنید که آلمانی ها از انگلیسی ها بخواهند تا قبر کسانی را که در انگلستان نقشه کشتن هیتلر را در جنگ دوم جهانی کشیدند خراب کنند. چرا که نگاهداری این قبرها اهانتی به آلمان ها محسوب می شود؟ آیا انگلیسی ها این کار را قبول میکنند؟

منبع: http://szf.se/farsi/index.php?option=com_content&task=view&id=220&Itemid=38