| ابولؤلؤ - ابولولو - لغت نامه دهخدا |
| ساعت ۱:۳٧ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٥ |
|
منبع: لغت نامه دهخدا : http://www.loghatnameh.com/dehkhodaworddetail-6863411f87824ae792339c32badde0c4-fa.html
|
|
| 2 آذر سالروز قتل عمر بن خطاب به دست ابولؤلؤ نهاوندی |
| ساعت ۱:٢٩ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٥ |
|
در سال 23 خورشیدی و در چنین روزی عمر بن خطاب دومین خلیفه اسلام بر اثر ضربات کارد مردی ایرانی به نام فیروز معروف به ابولؤلؤ درگذشت. بقعه ای در قریه فین کاشان منتسب به ابولؤلؤ وجود دارد که در سالهای اخیر بواسطه فعالیتهای نسبتاً افراطی عده ای و متقابلاً واکنش از سوی برخی دیگر (خاصه اهل تسنن) بر سر زبانها افتاد تا نهایتاً از ابتدای سال جاری بقعه مذکور از سوی نیروهای اتظامی بسته شد . اخیراً مباحثی نیز در مورد اصالت بقعه و اینکه اصولاً شخصی به این نام وجود داشته یا نه و آیا در کاشان دفن شده یا در جایی دیگر مطرح شده . در این بین آنچه مسلم است ارادت مردم کاشان به اهل بیت از قدیم الایام می باشد که حضور فرزند بلافصل امام (علی بن محمد باقر) در کاشان و نیز تعداد 114 بقعه و آرامگاه مربوط به امامزادگان و بزرگان دین از جمله دلایل این مدعاست. پایبندی مردم کاشان به مذهب تشیع حتی در اشعار مولوی نیز منعکس شده آنجا که می گوید: گر عمر نامی رود در شهر کاش / هیچکس او را نبفروشد لواش !
بدلایل فوق و برای آشنایی با ابولؤلؤ مقاله زیر را برایتان می گذارم:
ابولؤلؤ (د 23ق/644م)، قاتل عمربن خطاب از زندگی او هیچ دانسته نیست و شهرت او تنها به دلیل قتل عمر است. بیشتر منابع نام او را فیروز ضبط کردهاند. دربارة اصل و نسب و اعتقاد او میان منابع، اشتراک اندکی دیده میشود. منابع متأخرتر نیز جز تکرار گفتههای منابع پیشین کمتر اطلاع سودمندی به دست میدهند. بنابر خبر مشهوری، او از مردم نهاوند بود که در جنگ به دست مسلمانان اسیر شد و به غلامی مغیره بن شعبه فرمانروای کوفه درآمد .
در منابع کهنتر او را مجوسی شمردهاند. با این همه گروهی دیگر از مورخان او را مسیحی دانستهاند. بنابر نقل نه چندان قابل اعتماد طبری از سیف بن عمر، ابولؤلؤ نخست به اسارت رومیان درآمد و سپس مسلمانان او را اسیر کردند. دربارة انگیزة قتل عمر به دست ابولؤلؤ همسانی چندانی در منابع تاریخی وجود ندارد .بنا بر کهنترین روایات، مغیره بن شعبه از کوفه نامهای به عمر در مدینه نوشت و از او خواست تا اجازه دهد غلامش ابولؤلؤ به مدینه بیاید و مردم از فنون او مانند نقاشی، آهنگری، و درودگری بهرهمند شوند. عمر با آنکه ورود غیرعرب را به مدینه ممنوع شمرده بود، موافقت کرد. پس از چندی، ابولؤلؤ نزد عمر از مولای خود مغیره شکایت کرد که خراجی سنگین بر او بسته است، ولی خلیفه شکایت او را روا ندانست و ابولؤلؤ که از بیاعتنایی خلیفه در خشم شده بود، کلمات تهدیدآمیز بر زبان راند، چندی پس از آن گفتوگو، ابولؤلؤ در مسجد کمین کرد و هنگام نماز صبح عمر را از پای درآورد و پس از آنکه چند نفر دیگر را هم زخم زد، خودکشی کرد .از دیگر نظراتی که دربارة انگیزة قتل عمر گفته شده این است که برخی از بزرگان صحابه که از سختگیریهای عمر ناراضی بودند، نقشة قتل خلیفه را طرح کردند و ابولؤلؤ تنها وسیلة اجرا بوده است . شواهدی نیز در دست است که نشان میدهد کسانی از پیش در اینباره به خلیفه هشدارهایی داده بودهاند ، با این همه به روایاتی که ماجرای قتل عمر را افسانهآمیز کرده است نمیتوان اعتماد کرد . به هر روی، پس کشته شدن عمر، عبدالرحمن بن عوف مدعی شد که موضوع قتل عمر، توطئهای میان ابولؤلؤ و دو تن دیگر به نامهای هرمزان و جفینه بوده است. به همین سبب عبیدالله بن عمر، آن دو و نیز دختر خردسال ابولؤلؤ را به خونخواهی پدر کشت و از آنجا که چنین اتهامی ثابت نشده بود، مسأله بیاعتنایی عثمان خلیفه جدید، در برابر قتل اینان ، بعدها به منازعات کلامی نیز کشیده شد گفتنی است که نه تنها برخی از منابع متأخر ، از وجود قبری منسوب به ابولؤلؤ در کاشان خبر دادهاند، بلکه صاحب مجملالتواریخ و القصص (تألیف ح 520ق) به نقل از مأخذی قدیمتر، ابولؤلؤ را از مردم فین کاشان دانسته است (ص 280).
- اصل مقاله بالا به همراه لیست دقیق منابعش را می توانید از سایت دایرة المعارف بزرگ اسلامی مطالعه نمایید.
- طبق ادعای سایت گفتمان ایران بواسطه آنکه ابولؤلؤ دارای دختری به اسم مروارید بوده و عرب به مروارید ، لؤلؤ می گوید به ابولؤلؤ مشهور گردیده است. - پژوهشی در مورد مدفن ابولؤلؤ را می توانید در وبلاگ کاشان نیوز بخوانید. - ماجرای قتل عمر بدست ابولولو از لغت نامه دهخدا را می توانید از این لینک مطالعه کنید. ----------------------------------------------------------------------------------------
|
|
| سرداران بزرگ ایران در جنگ با اعراب |
| ساعت ۱:٠۱ ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٧ |
|
هرمزان - او از بزرگترین سرداران نامی ایران زمان یزدگرد سوم اخرین پادشاه ساسانی بود . او در برابر اعراب مهاجم جانانه می جنگید . شوشتر کانون این مقاومت بود . هرمزان در نبردی سخت با خیانت خیانت پیشه ای ( و پس از کشته شدن سپاهیانش و به رودخانه ریختن اموال سلطنی و زن و بچه ها توسط خودشان از ترس اسارت توسط اعراب ) به تنهایی به اسارت گرفته شد و او را به مدینه نزد عمر بن خطاب خلیفه دوم مسلمین فرستادند . چون عمر توسط فیروز نهاوندی (ابولولو) به قتل رسید به هرمزان مشکوک شدند و او را کشتند. توطئه قتل عمر نخستین تصمیم نمایان سازمان زیر زمینی اسیران ایرانی مقیم در عربستان بر ضد عمر بود . ایرانیان کینه شکستی را که عمر را مسبب ان می دانستند به دل داشتند و در مدینه از او باز ستاندند .
ابولولو (فیروز نهاوندی) دو سال بعد از فتح نهاوند ،عمر را کشت . ابولولو (فیروز نهاوندی) غلام مغیره بن شعبه شده بود و وقتی اسیران خرد سال ایرانی را می دید می گریست . این مرد نهاوندی هنگامی که عمر در مسجد به نماز جماعت مشغول بود، یا زمانیکه در کوچه به سوی مسجد می رفت، با خنجر ،ضرباتی مهلک به ماتحت و شکم و ناف وی زد و عمر کشته شد . بعد از این عملیات ، هرمزان و چند ایرانی دیگر که در مدینه بودند بوسیله اعراب کشته شدند.
پیروز نهاوندی (ابولؤلؤ) طبق بیشتر روایات تاریخی به ایران گریخت و تا آخر عمر در کاشان می زیست.
منبع:
|
|
| ابولولو که بود و چه کرد؟ |
| ساعت ۱٢:٥٥ ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٧ |
|
پیروز نهاوندی سردار دلاور ایرانی که در دوران پادشاهی یزدگرد سوم جایگاه بلندی در سپاه ایران و در منطقه خوزستان داشت پس از تجاوز اعراب مهاجم به ایران ، هنگامی که ابوعبید ثقفی از پل حیره گذشت تا به خوزستان بتازد در شمار سرداران « بهمن مردانشاه » فرمانده سپاهیان ایران در آن زمان ، بود و توانست شکست سختی به ابوعبید بدهد. او پس از آن بارها در جنگ با متجاوزان عرب حضوری پیروزمندانه داشت تا سرانجام در جنگی که به سقوط تیسفون منجر شد به دست اعراب اسیر شد و به عنوان برده به یک نفر عرب به نام « مغیره بن شعبه » حاکم بین النهرین ( به قولی حاکم بصره یا کوفه ) فروخته شد و تازیان او را با کنیه « ابولولو » می خواندند.
پیروز نهاوندی به سال ۲۳ هجری و در ماه ذی الحجه ، در یک فرصت مناسب « عمر » خلیفه اعراب را که دستور تجاوز به خاک پاک ایران را صادر کرده بود ، به خونخواهی یزدگرد ، رستم فرخ زاد ، برادرش پیروزان ، و دیگر زنان و دختران ایرانی که توسط اعراب متجاوز به بردگی گرفته شده بودند و به مهر زادبومش ایران ، با خنجری دو دم از ماتحت تا نافش را درید و از پای در آورد و به سوی ایران گریخت و در شهر کاشان پناه گرفت و آن روز در نزد ایرانیان روزی نو و روزگاری نو بود. امروز آرامگاه ( شاید نمادین ) پیروز نهاوندی با نام آرامگاه « بابا شجاع الدین » یا « فیروز ابولولو » در شهر کاشان قرار دارد . در این مورد به نظر می رسد که ایرانیان پس از تجاوز آشکار اعراب به خاک ایران پیوسته بر آن بودند که از کسی که فرمان حمله را صادر کرده است یعنی « عمر » انتقام بگیرند و برای آن که یاد کسی که این کار بزرگ را به سرانجام رسانده در خاطره ها بماند ، لباس میر نوروزی یا بابا نوروز یا ننه نوروز را بر تن نمادی شاد از « پیروز » پوشاندند و همه ساله در آستانه نوروز یادی از این پیروزی بزرگ می کنند. مراسم دیرپای عمر کشون که با شادی بسیار برگزار می شد و هنوز هم در خفا هر سال در ٩ ربیع الاول سالروز اعدام عمر برگزار می شود بجای مانده از آن روزگار است.
منبع: |
|
| ابولولو - نقل از طبری |
| ساعت ۱٢:٤٩ ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٠ |
|
فیروز. غلام مغیرةبن شعبه . طبری گوید: او حبشی بود و ترسا و درودگری کردی و هر روز مغیره را دو درم دادی . روزی این فیروز سوی عمر آمد و او بامردی نشسته بود گفت یا عمر مغیره بر من غلّه نهاده است و گران است و نتوانم دادن بفرمای تاکم کند. گفت چند است گفت روزی دو درم : گفت چه کار دانی گفت درود گری دانم و نقاشم و کنده وآهنگری نیز توانم پس عمر گفت چندین کار که تو دانی ، دو درم روزی نه بسیار بود. چنین شنیدم که تو گوئی من آسیا کنم برباد که گندم آس کند. گفت آری . عمر گفت مرا چنین آسیا باید که سازی . فیروز گفت اگر زنده باشم سازم ترا یک آسیا که همه اهل مشرق و مغرب حدیث آن کنند و خود برفت و عمر گفت این غلام مرا بکشتن بیم کرد... بماه ذی الحجة بود بامداد، سفیده دم ، عمر بنماز بامداد بیرون شد بمزگت وهمه یاران پیغمبر صف برکشیده بودند و این فیروز پیش صف اندر نشسته کاردی حبشی داشت دسته بمیان اندر چنانکه تیغ هردو روی بُوَد و راست و چپ بزند و اهل حَبشه چنان دارند. چون عمر پیش صف اندر آمد فیروز او راشش ضرب بزد از راست و چپ بر بازو و شکم و یک زخم ازآن بزد بزیر ناف . از آن یک زخم شهید شد. و فیروز ازمیان مردم بیرون جست ... چون دیگر روز بود عثمان بمزگت آمد و مردمان گرد آمدند و نخستین کاری که کرد عبیداللّه بن عمر را بخواند و از همه پسران عمر عبیداللّه مهتر بود و آن هرمزان که از اهواز آورده بودند پیش پدرش و مسلمان شده بود همه باترسایان نشستی و جهودان و هنوز دلش پاک نبود و این فیروز که عمر را شهید کرد ترسا بود و او هم با هرمزان همدست بود و غلامی بود از آن سعدبن ابی وقاص ، حنیفه نام و هرسه بیک جای نشستندی و ابوبکر را پسری بود نامش عبدالرحمن با عبداللّه بن عمر دوست بود و این کارد که عمر را بدان زدند سلاح حبشه بود و بسه روز پیش از آنکه عمر را بکشتند عبیداللّه با عبدالرحمن نشسته بود عبدالرحمن گفت من امروز سلاحی دیدم برمیان ابولولو بسته عبیداللّه گفت بدر هرمزان گذشتم او نشسته بود و فیروز ترسا غلام مغیرة بن شعبه واین ترساغلام سعد بن ابی وقاص بود و هرسه حدیث همی کردند و چون من بگذشتم بر خاستند و آن کارد از کنار فیروز بیفتاد عبیداللّه گفت آن سلاح حبشه دارند پس آن روز که فیروز عمر را آن زخم زد و از مزگت بیرون جست و بگریخت مردی از بنی تمیم او را بگرفت و بکشت و آن کارد بیاورد عبیداللّه آن کارد بگرفت و گفت که من دانم که فیروز این نه بتدبیر خویش کرد واللّه که اگر امیرالمومنین بدین زخم وفات کند من خلقی را بکشم که ایشان اندرین هم داستان بوده اند پس آن روز که عمر وفات یافت عبیداللّه از سرگور بازگشت بدر هرمزان شد و او را بکشت و بدر سعد شد و حنیفه را بکشت سعد از سرای بیرون آمد و گفت غلام مرا چرا کشتی عبیداللّه گفت بوی خون امیرالمومنین عمر از تو می آید تو نیز بکشتن نزدیکی عبیداللّه موی داشت تا بکتف پس چون سعد را بکشتن بیم کرد سعد بن ابی وقاص فراز شد و مویش بگرفت و برزمین زد و شمشیر ازدست وی بستد و چاکران را فرمود تا او را بخانه کردند تا خلیفه پدید آید که قصاص کند پس چون عثمان بنشست نخستین کاری که کرد آن بود که عبیداللّه عمر را بیرون آورد از خانه و یاران پیغمبر علیه السلام نشسته بودند گفت چه بینید و او را چه باید کردن علی گفت او را بباید کشتن بخون هرمزان که هرمزان را بی گناه بکشت و این هرمزان مولای عباس بن عبدالمطلب بود زیرا که آن روزکه وی مسلمان شد گفت کسی خواهم که از اهل بیت پیغمبر صلی اللّه علیه و سلم باشد تا بردست وی مسلمان شوم و او را بعباس راه نمودند و بردست عباس مسلمان شد و قرآن و احکام شریعت آموخته بود و همه بنی هاشم را در خون او سخن بود پس چون علی عثمان را گفت عبیداللّه را بباید کشتن عمروبن عاص گفت این مرد را پدر کشتند و تو او را بکشی دشمنان گویند خدای تعالی کشتن اندر میان یاران پیغمبر صلی اللّه علیه و سلم افکند و خدای ترا از این خصومت دور کرده است که این نه اندر سلطانی تو بودعثمان گفت راست گفتی من این را عفو کردم و دیت هرمزان از خواسته خویش بدهم و عبیداللّه را دست بازداشت -انتهی . و بعضی ابولولو فیروز را ایرانی و از مردم نهاوند گفته اند و آنگاه که عمر را بکشت مردمان در عقب وی شدند تا او را دستگیر کنند و او چون گرفتاری خویش بدانست خود را باهمان خنجر که عمر را کشته بود بکشت و این به سال بیست و سوم از هجرت در ماه ذی الحجة بود. و غلات شیعه به او لقب شجاع الدین داده اند و هم گویند که وی از مدینه بگریخت و بسوی عراق شتافت و در شهر کاشان درگذشت . رجوع به حبیب السیر ج 1 ص 167 شود.
نقل از :
http://www.mibosearch.com/word.aspx?wName=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%88%D9%84%D9%88
|
|
| ابولولو |
| ساعت ۱٢:٤٦ ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٠ |
|
ابولؤلؤ (د 23ق/644م)، قاتل عمربن خطاب از زندگی او هیچ دانسته نیست و شهرت او تنها به دلیل قتل عمر است. بیشتر منابع نام او را فیروز ضبط کردهاند (مثلاً: نک: حسان بن ثابت، 1/273؛ ابن حبیب، «اسماء». 155؛ ابن قتیبه، 183). دربارة اصل و نسب و اعتقاد او میان منابع، اشتراک اندکی دیده میشود. منابع متأخرتر نیز جز تکرار گفتههای منابع پیشین کمتر اطلاع سودمندی به دست میدهند. بنابر خبر مشهوری، او از مردم نهاوند بود که در جنگ به دست مسلمانان اسیر شد و به غلامی مغیره بن شعبه فرمانروای کوفه درآمد (ابن سعد، 3/341، 347؛ ابوالعرب، 67، به نقل از ابن اسحاق).
در منابع کهنتر او را مجوسی شمردهاند (ابن حبیب، المحبر، 14؛ ابن شبه، 3/913؛ مسعودی، 2/329). با این همه گروهی دیگر از مورخان او را مسیحی دانستهاند (نک: طبری، 4/190؛ ابن عبدریه، 4/272). بنابر نقل نه چندان قابل اعتماد طبری (4/136) از سیف بن عمر، ابولؤلؤ نخست به اسارت رومیان درآمد و سپس مسلمانان او را اسیر کردند.
دربارة انگیزة قتل عمر به دست ابولؤلؤ همسانی چندانی در منابع تاریخی وجود ندارد .بنا بر کهنترین روایات، مغیره بن شعبه از کوفه نامهای به عمر در مدینه نوشت و از او خواست تا اجازه دهد غلامش ابولؤلؤ به مدینه بیاید و مردم از فنون او مانند نقاشی، آهنگری، و درودگری بهرهمند شوند. عمر با آنکه ورود غیرعرب را به مدینه ممنوع شمرده بود، موافقت کرد.
پس از چندی، ابولؤلؤ نزد عمر از مولای خود مغیره شکایت کرد که خراجی سنگین بر او بسته است، ولی خلیفه شکایت او را روا ندانست و ابولؤلؤ که از بیاعتنایی خلیفه در خشم شده بود، کلمات تهدیدآمیز بر زبان راند، چندی پس از آن گفتوگو، ابولؤلؤ در مسجد کمین کرد و هنگام نماز صبح عمر را از پای درآورد و پس از آنکه چند نفر دیگر را هم زخم زد، خودکشی کرد (ابن سعد، 3/345؛ ابن شبه، 3/896-899؛ طبری، 4/190-191؛ دربارة دیگر روایات نک: ابن شبه، 3/893؛ ابن اعثم، 1/323).
از دیگر نظراتی که دربارة انگیزة قتل عمر گفته شده این است که برخی از بزرگان صحابه که از سختگیریهای عمر ناراضی بودند، نقشة قتل خلیفه را طرح کردند و ابولؤلؤ تنها وسیلة اجرا بوده است (ایرانیکا، 334/I).
شواهدی نیز دردست است که نشان میدهد کسانی از پیش در اینباره به خلیفه هشدارهایی داده بودهاند (نک: احمدبن حنبل، 1/15؛ ابن شبه، 3/891)، با این همه به روایاتی که ماجرای قتل عمر را افسانهآمیز کرده است نمیتوان اعتماد کرد (مثلاً نک: ابن اعثم، 1/325؛ طبری، 4/191؛ ابوالعرب، 73؛ ابن عساکر، 13/169).
به هر روی، پس کشته شدن عمر، عبدالرحمن بن عوف (زبیری، 355؛ عبدالرحمن بن ابیبکر) مدعی شد که موضوع قتل عمر، توطئهای میان ابولؤلؤ و دو تن دیگر به نامهای هرمزان و جفینه بوده است. به همین سبب عبیدالله بن عمر، آن دو و نیز دختر خردسال ابولؤلؤ را به خونخواهی پدر کشت (ابن سعد، 3/350؛ ابن قتیبه، 187؛ یعقوبی، 2/160-161؛ طبری، 4/240) و از آنجا که چنین اتهامی ثابت نشده بود، مسأله بیاعتنایی عثمان خلیفه جدید، در برابر قتل اینان (نک: بلاذری، 5/24؛ قس: ابوالعرب، 70)، بعدها به منازعات کلامی نیز کشیده شد (نک: ابوالقاسم کوفی، 68-69؛ سید مرتضی، 4/303-304؛ ابن عربی، 62، 106-108).
گفتنی است که نه تنها برخی از منابع متأخر (خواندمیر، 1/489؛ شوشتری، 1/87)، از وجود قبری منسوب به ابولؤلؤ در کاشان خبر دادهاند، بلکه صاحب مجملالتواریخ و القصص (تألیف ح 520ق) به نقل از مأخذی قدیمتر، ابولؤلؤ را از مردم فین کاشان دانسته است (ص 280).
مآخذ: ابن اعثم کوفی، احمد، الفتوح، بیروت، 1404ق/1986م؛ ابن حبیب، محمد، الاسماء المغتالین، نوادر المخطوطات، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره 1374ق/1954؛ همو، المحبر، به کوشش ایلزه لیشتن ا شتتر، حیدرآباد دکن، 1361ق/194م؛ ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، بیروت، دارصادر، ابن شبه، عمر، تاریخ، المدینه المنوره، به کوشش فهیم محمد شلتوت، جده، 1399ق/1979م؛ ابن عبدربه، احمد، العقد الفرید، به کوشش احمد امین و دیگران، قاهره، 1940م؛ ابن عربی، محمد، العواصم من الفواصم، به کوشش محبالدین خطیب، قاهره، 1371ق؛ ابن عساکر، علی، تاریخ مدینه دمشق، نسخه خطی کتابخانه احمد ثالث استانبول، شم 2887؛ ابن قتیبه، عبدالله، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، 1960من؛ ابوالعرب، محمد، المحن، به کوشش یحیی جبوری، بیروت، درالمغرب الاسلامی، ابوالقاسم کوفی، علی، الاستغاثه، قم، دارالکتب العلمیهاحمد بن حنبل، مسند، قاهره، 1313ق؛ بلاذری، احمد، انساب الاشراف، به کوشش گویتین، بیت المقدس، 1963م؛ حسان بن ثابت، دیوان، به کوشش ولید عرفات، لندن، 1971م؛ خواندمیر، غیاثالدین، حبیب السیر، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، 1330ش؛ زبیری، مصعب، نسب قریش، به کوشش لوی پرووانسال، قاهره، 1953م؛ سیدمرتضی، علی، الشافی، به کوشش عبدالزهرا، حسینی، تهران، 107ق/1987م؛ شوشتری، نورالله، مجالس المؤمنین، تهران، 1365ش؛ طبری، تاریخ، مجمل التواریخ والقصص، به کوشش ملکالشعرای بهار، تهران، 1318ش؛ مسعودی، علی، مروج الذهب، به کوشش محمد محییالدین عبدالحمید، قاهره، 1384ق/1964م؛ یعقوبی، احمد، تاریخ، بیروت، دارصادر؛ نیز:
Iranica.
حسن یوسفی اشکوری
دایره المعارف بزرگ اسلامی
جلد: 6
نویسنده: حسن یوسفی اشکوری
شماره مقاله:2516
http://www.cgie.org.ir/shavad.asp?id=123&avaid=2516
|
|
| آرامگاه فیروزان (ابولولو) مظهر مقاومت ایرانیان در دوران تجاوز اعراب به ایران |
| ساعت ۱٢:۳٧ ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٠ |
|
مقبره فیروزان که در بین عوام به عنوان مقبره امامزاده ابولولو (و یا ابولولو) مشهور است و در شهر کاشان از استان اصفهان قرار دارد به دستور حکومت اسلامی ویران می شود. روز سه شنبه بیست و ششم ژوئن جمعیت کثیری از ایرانیان در مقابل فرمانداری اجتماع کرده و به تخریب یکی از میراث های تاریخی ایران اعتراض کردند. اثری که در واقع نماد مقاومت ایرانیان در برابر مهاجمان عرب در قرن هفتم میلادی بوده است. برخی نیز او را یکی از بزرگان شیعه و نیز صوفی گری می دانند.
عمربن الخطاب خلیفه مسلمین در شصد و چهل و پنج میلادی به دست فیروزان کشته شد. گفته می شود که فیروزان یکی از اسیران جنگی بوده که پس از سقوط تیسفون که همان عراق کنونی باشد در بازار برده فروشان فروخته شده است و یکی از بزرگان عرب به نام مغیره بن شعبه او را خریده و به عنوان برده با خود به مدینه برده است.
احتمال زیاد می رود که فیروزان زرتشتی بوده است و برخی ها حتی او را یک روحانی زرتشتی دانستند. ایرانیان به هنگام حمله اعراب در قرن هفتم میلادی اکثرا زرتشتی بودند.
یکی از تظاهر کنندگان روز سه شنبه اظهار داشته است که: «عمل فیروزان پاسخی به بدکاری های اعراب مسلمان مهاجم به ایران بوده است که کشور ما را غارت کرده، مردم را قتل عام نموده و به زنان تجاوز کردند. ما ایرانیان هرگز جنایات آن ها علیه خود را فراموش نخواهیم کرد.»
برخی از اعراب و عده ای از تاریخ نویسان مسلمان برای تخفیف شجاعت و قهرمانی نشان داده شده از جانب فیروزان (عموما بر اساس شرحی که ابن شهاب داده است) گفته اند که قتل عمر به علت دعوا بر سر پرداخت مالیات بوده است.
در دوران صفویه و رسیدن اسلام شیعی به قدرت سلسله مزبور او را به نام بابا شجاع الدین خوانده و مدعی شد که این شخص شیعه و شهید بوده است.
یکی از دیگر از معترضین خشمگین می گفت: «می گویند که این قبر او نیست. بعضی ها هم می گویند او اصلا مسلمان نبوده. خب نبوده باشد. برای ما مهم آن است که این ساختمان نماد اوست و نماد اعتقادات ما و مقاومت ما در مقابل مهاجمانی غیر متمدن است.» تظاهر کننده ی دیگری اضافه کرد که: «اگر ابولولو عرب بود آن ها یک گنبد طلایی روی قبرش می ساختند نه این که آن را ویران کنند. نه، آن ها قبر او را خراب می کنند برای این که او یک ایرانی و یک ایرانی شریف است و در نتیجه کارشان اهانت به ملت ایران محسوب می شود»
محمد سلیم العوا دبیر کل اتحادیه بین المللی محققین مسلمان که پیش از این اعلام داشته بود که «خداوند زنان را برای حاملگی و بچه آوردن خلق کرده است» در گفتگو با خبرگزاری العربیه گفته است: «تقاضا برای تخریب این بنا به وسیله گروهی از نمایندگان عرب چند ماه پیش، پس از برگزاری گردهم آیی دوها در آغاز سال، تسلیم ایران شده است. در آن گردهم آیی اگثریتی از دانشمندان سنی از ایران خواستند تا این مقبره خراب شود.»
شخصی با نام اختصاری ن که در میان معترضین در برابر دفتر فرمانداری کاشان بود گفت تصور کنید که آلمانی ها از انگلیسی ها بخواهند تا قبر کسانی را که در انگلستان نقشه کشتن هیتلر را در جنگ دوم جهانی کشیدند خراب کنند. چرا که نگاهداری این قبرها اهانتی به آلمان ها محسوب می شود؟ آیا انگلیسی ها این کار را قبول می کنند. کشتن عمر به دست فیروزان امری مذهبی نبود بلکه اقدامی در جهت برانداختن یک دیکتاتور مستبد از روی زمین محسوب می شد. درست همان کاری که انگلیس ها می خواستند با هیتلر بکنند.
مقبره فیروزان که در بین راه کاشان به شهر فین واقع است شامل یک حیاط، یک ورودیه، یک گنبد مخروطی با کاشیکاری فیروزه ای و سقف های نقاشی شده است. تاریخ اصلی ساختن بنا مشخص نیست اما می دانیم که در نیمه دوم قرن چهاردهم کاملا بازسازی شده و سنگ قبر جدیدی نیز بر روی مزار او قرار داده شده است.
از سایت: کانون پژوهش های باستانشناسی وابسته به مدرسه مطالعات شرقی دانشگاه لندن
ترجمه از: کمیته نجات پاسارگاد
www.savepasargad.com
|
|
| ابولولو |
| ساعت ۳:٠٠ ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱ |
|
آقای هدایتی: یک خبری منتشر شده که در کنفرانسی دوحه قطر برگزار شده، برخی از علماء أهل سنت در مورد ابولؤلؤ، قاتل خلیفه دوم، مطالبی را عنوان کرده اند، در این مورد توضیحاتی بدهید. استاد حسینی قزوینی: بله، این در سایت ها و خبرگزاری ها و ... دیده شده و یکی از اعتراضات آنها به هیئت ایرانی این بود که چرا ایرانی ها نسبت به قاتل خلیفه دوم، تجلیل و قدردانی می کنند. من کاری نسبت به عبارت هایی که در این کنفرانس مطرح شده ندارم و همینطور نسبت به جوابی که هیئت ایرانی به آنان داده اند. ولی آنچه که من به عنوان بی طرف و به عنوان محقق و تحلیلگر می توانم در اینجا عرض کنم این است که: آنچه که در تاریخ ثابت است این است: قضیه قتل خلیفه دوم توسط ابولؤلؤ انجام گرفت و این کاملا روشن و واضح است و هیچ شک و شبهه ای نیست. آقایان أهل سنت این قضیه را مفصل در کتاب های خود آورده اند. آقای ابن عبد البر که از مورخان بزرگ أهل سنت، در الاستیعاب، ج3، ص1154 آورده است. آقای صالحی شامی در سبل الهدی، ج11، ص274 و همچنین آقای ذهبی در سیر اعلام النبلاء و تاریخ اسلام و طبری و ...، همه آورده اند. من فقط عبارتی را که آقای ابن عبد البر آورده، اشاره ای می کنم و رد می شوم: عبدالله ابن الزبیر عن أبیه، قال: غدوت مع عمر بن الخطاب رضی الله عنه إلى السوق و هو متکئ على یدی. فلقیه أبو لؤلؤة غلام المغیرة بن شعبة، فقال: ألا تکلم مولای یضع عنى من حراجى، قال: کم خراجک؟ قال: دینار، قال: ما أرى أن أفعل إنک لعامل محسن و ما هذا بکثیر، ثم قال له عمر: ألا تعمل لی رحى؟ قال: بلى، فلما ولى، قال: أبو لؤلؤة لأعملن لک رحى یتحدث بها ما بین المشرق و المغرب، قال: فوقع فی نفسی قوله، ... و جأه بسکین له طرفان، فلما جرح عمر، جرح معه ثلاثة عشر رجلا فی المسجد، ثم أخذ، فلما أخذ قتل نفسه. ابولؤلؤة، غلام مغیرة بن شعبه بود و یک روز آمد پیش خلیفه دوم و از برخورد آقای مغیره شکایت کرد و گفت خیلی به من سخت گیری می کند و خراج زیادی برای من بسته است و ... ، خلیفه دوم گفت که نه اینچنین نیست و این کارآیی که تو داری، همین دستمزد برای تو کافی است. بعد ابولؤلؤ می گوید که یکی از کارهایی که من انجام می دهم این است که من آسیاب درست می کنم. خلیفه دوم گفت برای من هم یک آسیاب درست کن. ابولؤلؤ برگشت گفت: یک آسیابی برایت درست کنم که در شرق و غرب عالم از آن گفتگو بشود. خلیفه دوم در اینجا خندید. ... سپس خلیفه دوم را در مسجد مجروح کرد با چاقوی دو سری که تیز بود و در دست داشت و 13 نفر دیگر را در مسجد مجروح کرد و وقتی ابولؤلؤ را محاصره کردند، با همان چاقوئی که خلیفه دوم و آن 13 نفر را مجروح کرده بود، خودش را کشت و بعد از کشتن خود، در همان مدینه دفن شد. الاستیعاب، ج3، ص1154 یکی از مراجع عظام تقلید، حضرت آیت الله صافی گلپایگانی، کتابی دارد به نام مجموعة الرسائل و در ج2، ص395، قضیه ابولؤلؤ را مفصل آورده و می گوید که بعضی نقل کرده اند که ابولؤلؤ، مجوسی بوده یا نصرانی، آن را رد می کند و می گوید قطعا مسلمان بوده: الظاهر أنه اعتنق الاسلام، لان رسول الله صلى الله علیه و آله أمر باخراج الکفار من المدینة المنورة المکرمة، فلو کان کافرا لم یکن مأذونا من الخلیفة فی المقام بالمدینة، و الدخول فی مسجد النبی صلى الله علیه و آله. اگر واقعا مجوسی و نصرانی بود، خلیفه به او اجازه نمی داد که در مدینه زندگی کند؛ چون رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور اخراج کفار را داده بود و یک مجوسی و نصرانی، جرأت ورود به مسجد را نداشت. (البته {املاء} اسم درست ایشان، ابو لؤلؤه است) اما آنچه که مطرح است و ما شیعیان باید به آن توجه کنیم، این است که این قضیه در مدینه اتفاق افتاده و او هم خود کشی کرده و این صراحت مورخان است. و قضیه کاشان که شخصی به نام شجاع الدین به ابولؤلؤ ملقب شده، ایشان از کجا آمده و به چه نحوی است، نمی دانم. بنده خودم خیلی در تاریخ گشتم تا ببینم ریشه این قضیه به کجا و کِی بر می گردد، و همین امروز دو ساعت قبل از برنامه، با یکی از مورخین معاصر به نام رسول جعفریان تماس داشتم، از ایشان پرسیدم که آیا در این مورد مدرکی دارید؟ گفت مدرک زنده ای که ثابت کند آنچه در کاشان است، همان ابولؤلؤ است، نیافتم و سر نخی پیدا نکردم. اما شاید ایشان تشابه اسمی داشته باشد با قاتل خلیفه دوم و مردم عوام اینچنین کرده اند. یک جمله از شخصیت های بنام شیعه و از مدافعان سخت کوش شیعه، که در راه دفاع از شیعه هم به شهادت رسیده نقل می کنم و عزیزان دقت کنند: مرحوم قاضی نور الله شوشتری، صاحب کتاب إحقاق الحق و ... که در دفاع از أهل بیت (علیهم السلام) نوشته و من گمان نمی کنم که در تاریخ شیعه، کسی همانند ایشان از ولایت أهل بیت (علیهم السلام) دفاع کرده باشد و در این راه هم به شهادت رسیده باشد؛ ایشان کتابی دارد به نام مصائب النواصب در ج2، ص244 می گوید: هیچیک از علمای امامیه، فتوا به آنچه که در کاشان می گذرد، نداده اند. اینها، کارهایی است که افراد جلف و سبک از خود در آورده اند. نقل از: موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=salam&id=61 |
|
| پیروز نهاوندی |
| ساعت ۳:٥٧ ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱ |
|
پیروز نهاوندی یا ابولؤلؤ یکی از ایرانیان در دوره اولیه ورود اسلام به ایران بودهاست و او کسی بود که عمر بن خطاب، خلیفه مسلمانان را با ضربههای کارد کشت. پیروز دختری داشت که به گمان نزدیک به یقین مروارید نام داشتهاست. از آنجا که به مروارید در زبان عربی لؤلؤ گفته میشود، عربها برای این مرد ایرانی نامی عربی بصورت ابولؤلؤ یعنی «پدر مروارید» ساختند. در آن زمان میان عربها رسم بر این بوده که برای افراد ایرانی نامی عربی برگزینند و این کار را بیشتر بهوسیله چسباندن پیشوند ابو- (پدر) به ترجمه عربی نام یکی از فرزندان آن شخص انجام میدادند. در بسیاری از موارد که نام ایرانی فرزندان ایشان برای عربها دشوارفهم بود، عربها برای نامگذاری از لقب ابوسهل (یعنی پدر آسان) استفاده میکردند. عبیدالله پسر عمر پس از قتل پدرش بدست پیروز نهاوندی، او و سه تن دیگر که به گمان او در کشته شدن پدرش دست داشتهاند را به قتل رساند. این سه تن دیگر یکی مروارید دختر فیروز، دیگری هرمزان سردار معروف ایرانی در جنگهای با اعراب و سومی مردی از مسیحیان حیره به نام جفینه بود که با هرمزان و فیروز دوستی و الفت داشت. آرامگاهی منسوب به ابولؤلؤ در شهر کاشان قرار دارد. نقل از ویکی پدیا: http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%88%D9%84%D9%88 |
|
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |





